رادمهر جوجورادمهر جوجو، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره

R.boreiri

رهام تپل دایی علی

رادمهر رهام خوشگله بقدری تپل شده که دکتر به مامانش گفته باید رژیم بدم . رهام کوچولو هم خوشخوابه هم شکمو .عکساش و ببین . ...
27 شهريور 1391

رادمهری و ریحانه گلی در طالقان

رادمهر گلم جمعه گذشته با مامان بزرگ و بابابزرگ و ریحانه رفته بودیم طالقان عکسهای خوشگلت و گذاشتم تا بعدها ببینی چقدر شیطونی کردید .     پسرم حسابی به شما خوش گذشت لباسهات دیگه قابل پوشیدن نیست . ...
27 شهريور 1391

داستان

 پسرم ، رادمهر من همیشه سعی کن در تمام مراحل زندگیت روی دیگران تاثیر خوب بگذاری :   تاثيرگذارى   آموزگارى در نيويورک تصميم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شيوه جالبى قدردانى کند. او دانش‌آموزان را يکى‌يکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد. آنگاه به سينه هر يک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلايى نوشته شده بود: «من آدم تاثيرگذارى هستم.» سپس آموزگار تصميم گرفت که پروژه‌اى براى کلاس تعريف کند تا ببيند اين کار از لحاظ پذيرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت. آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آ...
22 مرداد 1391

رادمهری و گفتن جیش

  گل پسرم یک خبر خیلی خوبه خوب. جیگر مامان دیگه جیشت و میگی . الان تقریباً‌ یک هفته است که شروع کردی . البته تقریباً دو ماهی بود که مفهوم جیش و خیلی خوب می فهمیدی یعنی وقتی توی پوشکت جیش می کردی می گفتی مامان جیش . مامانی چون خیلی از مضرات زود از پوشک گرفتن بچه ها خونده بودم و دیده بودم که کلی نگران بودم بابت از جیش گرفتنت . یکی از دوستهای مامان پسرش از یک سالگی شروع میکنه از پوشک گرفتن .طفلی پسرش تا ده سالگی از اضطراب شب اداری داشت . خلاصه گل پسرم . من تصمیم گرفته بودم که بگذارم هرزمانی که خودت به آمادگی روحی و جسمی رسیدی اینکارو بکنم تا اینکه شمارو بردم کرج پیش مامان بزرگ . مامانی به خاطر گرم بودن تابستو...
22 مرداد 1391

رادمهری و نه

جوجوی مامان برات بگم از نه گفتنت . تازگیها هر چیزی رو که می گیم یا میخواهیم میگی نه . مثلاً وقتی مامان می خوام نازبدمت میگم رادمهری جیگر من می گی بیور نه (یعنی جیگر نه ) میگم رادمهر تپل منه میگی بپل نه (یعنی تپل نه ) میگم رادمهری نازناز منه میگی نانا نه ( یعنی نازناز نه ) یا میگم رادمهری جیش و عوض کنم می گی جیش نه من تو کتاب دوساله ها خوندم که بچه ها تو این سن نوزادی رو گذروندن و مثل آدم بزرگها حس استقلال و بزرگی دارند و با نه گفتنشون می خوان خودشون و ثابت کنند. هنوز جمله رو کامل نمی گی ولی برای منفی گفتن همیشه اول فعل و میاری بعد کلمه نه رو مثلاً می گی بییم نه (یعنی نریم  ) یا می گی بیو نه (یعنی نرو )   ...
10 مرداد 1391

رادمهر و نی نی عمه پروین

سلام نازناز پسرم . نی نی عمه پروین ٧ مرداد٩١ ساعت ٥٠/٢١ شب  با وزن ١٢٠/٣ گرم و قد ٥٣ سانت در بیمارستان میلاد به دنیا اومد . نی نی جون تولدت مبارک .راستی اسمش آرشیدا است .آخه نی نیمون دخمله .یک فرشته کوچولو روی زمین . همون شب که نی نی به دنیا اومد من و شما و مامان جون و بابایی و عمه جون جون رفتیم بیمارستان تا ساعت ٢ شب اونجا موندیم .مامان جون شب پیش عمه و نی نیش موند.بقیه برگشتیم خونه . پسرم من و بابایی تصمیم گرفتیم که این مدت عمه با نی نیش پیش مامان جون تا از اونا مراقبت کنه شمارو ببریم پیش مامانی کرج .یک مقدار برای من رفت و آمد سخت می شه ولی مهم اینه که تو راحتی عزیز دل مامان . صبحها ساعت ٦ از کرج با مترو حرکت...
10 مرداد 1391

رادمهری و شیر آقا گاوه

رادمهر مامان بگم از شیر خوردنت . خیلی تلاش کردم شیر بخوری ولی زیر بار نمی رفتی .البته من که روزها نبودم بتونم شیر رو جزء برنامه غذائیت بگذارم تایکسالگی که از فرنی و شیر برنج می خوردی خیالم راحت بود که بالاخره شیر رو می خوری اما از وقتی که اونارو هم نخوردی نگرانیم بیشتر شد . یک روز تو مجله تندرستی خوندم که کمبود کلسیم باعث پوکی استخوان و پرانتزی شدن پای کودکان می شه .و اینکه نخوردن مواد غذائی خاص توسط کودکان به عادت بد غذائی اونها برمی گرده . اگر شیر رو با چیز دیگری مثل موز یا خرما یا عسل و ... مخلوط کنیم بچه ها راحتر می خورند . تصمیم گرفتم از مامان جون کمک بگیرم چون بیشتر روز و پیش ایشونی که در طول روز شیر و بده بخوری .دو سه روز صبحها...
27 تير 1391

رادمهری و زندگی

پسرم ، رادمهرم : به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده ... به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏بره و از میانشون می‏گذره از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.  به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن. به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود...
27 تير 1391

نی نی دایی علی به دنیا اومد

یک خبر خوب نی نی دایی علی دیروز ١٩/٠٤/٩١ دربیمارستان البرز کرج به دنیا اومد . یک نی نی پسر نازنازی به اسم رهام مثل رادمهر خودم . ریحانه خیلی خوشحاله که حالا یک داداش کوچولو داره .مثل مامانا رفتار میکنه انگار خدا این نی نی رو به اون داده . از نی نی هایی که قبلاً برات شمرده بودم یکی نی نی خاله شیرین (دوست مامان بدنیا اومده ) یک نی نی دایی علی به دنیا اومده نی نی عمه پروین هم تا چندروز دیگه به دنیا میاد.نی نی خاله الناز(دوست مامان) تا شهریور بندنیا میاد .می بینی مامانی چقدر قشنگه .     ...
26 تير 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به R.boreiri می باشد