رادمهر جوجوی مامان و بابا

یارب این نوگل خندان که سپردی به منش می سپارم به تواز چشم حسود چمنش گرچه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور دورباد آفت دورو فلک از جان و تنش

پسرم

پسرم

 

وقتی می خندد

 

جای بوسه های فرشته ای

 

در گونه هایش

 

بزرگ و بزرگتر میشود

 

و دستهای کوچکش هر روز

 

در شعاع آیینه مردانه تر...

 

پسرم..

 

هر روز سربازهای کوچک

 

ارتش کاغذیش را 

 

در جنگهای نابرابرِ پنج سالگی...

 

به کام مرگِ  میسپارد

 

ومن مثل جاودان، مرگِ خاموش

 

لاشه های بازیهای بزن و بریز او را

 

 در سطلی، دور!

 

پسرم جغرافیای تنش را در

 

مرز چشمان من 

 

گسترش میدهد

 

و من تاریخ انقضای عمرم را

 

در فتح سرزمین فراخ عمر او

 

کوتاه و کوتاهتر!

 

پسرم! 

 

من عاشق جغرافیای بی مرز توام

 

کاش تو هم تاریخ مراااا

 

نه مثل ستونهای پرحسرت تخت جمشید

 

نه مثل کاخهای عنکبوت

 

مرا مثل شعری از هزاره های دور 

 

مثل شاه بیتی در ورد زبان...

 

مثل یک تکیه کلام

 

به خاطر آوری.

[ چهارشنبه 30 دی 1394 ] [ 11:14 ] [ مامانی سمیه ]
[ موضوع : ]

[ ]

تو مدت زمانی که قند عسلم غیبت داشتیم کلی جشن داشتیم که عکساشون و برای یادگاری برای پسملم می گذارم .

اینجا جشن کلاس اولی هانیه خانم بود که ما هم شرکت کردیم .

هانیه جون جشن کلاس اولیت مبارک 

 

 

 

اینجا جشن تولد هلیا ومانی دوقلوی نازمون بود 

 

 

جشن تولد آرشیدا خانم هم داشتیم 

آرشیدا جون تولدت مبارک 

 

[ چهارشنبه 29 بهمن 1393 ] [ 16:08 ] [ مامانی سمیه ]
[ موضوع : ]

[ ]

بازی ریاضی

گل پسرم مامان یکسری کارتهای بازی ریاضی شباهت و تفاوت و اعداد 1-5 درست کردم که بتونی از این طریق تضادها رو یاد بگیرم یکسری برچسب پروانه خریدم که جفت جفت شبیه هم هستند و روی برگه مقوا کارتهای یک اندازه برش زدم که هر نیمه دو پروانه در یک کارت قرار می گرفتند یعنی کارتها از هر ضلع عرضش با عرض کارت دیگه شبیه هم هستند 

 

 

[ چهارشنبه 29 بهمن 1393 ] [ 15:40 ] [ مامانی سمیه ]
[ موضوع : ]

[ ]

کاردستی وانت با کلاژ کاغذ رنگی

[ چهارشنبه 29 بهمن 1393 ] [ 15:10 ] [ مامانی سمیه ]
[ موضوع : ]

[ ]

بزرگترین اکتشاف من

بزرگترین اکتشاف برای من این بود که فهمیدم فرزندم مهمانی در خانه ام هست و روزی از کنارم می رود .

روزها با سرعت عجیبی میگذرد و او به زودی از من جدا میشود .

به خودم گفتم : کدام مهمتر است ؟ نظم خانه یا اینکه فرزندم به خوبی از من یاد کند؟

کدام مهمتر است . خانه یا اخلاق و روحیه وحسن تربیت فرزندم ؟

چون دانستم که او مهمان خانه من است .

این باعث شد اولویتم را تغییر دهم .

بعد از این مهمترین چیز نزد من آرامش خاطر من و اوست .

شروع کردم به پیاده کردن نقشه ام ، وطبعا مجموعه کمی از قوانین مهم را انتخاب کردم وخود را ملزم به اجرای آنها دانستم و مابقی چیزها را بدون هیچ قید و شرطی رها کردم .

از عصبی شدن و داد و فریاد زدن کم کردم و به آرامش رسیدم .

از وسواس هایم گذشتم و به خانه ای راضی شدم که مقداری بهم ریخته و نامنظم است و کمی شلختگی در آن به چشم می خورد .

اما .......... فرزندی را تحویل گرفتم که آرامش دارد و از من و خشم هایم نمی نالد و رابطه ای قوی و زیبا بین ما حاکم گشته است ..............

چون می دانم .......

او مهمان زودگذر خانه من است .

کودک عزیز امیدوارم مهمانی خانه من زیبا ترین مهمانی زندگیت باشد .

 

                                                                                                              از صفحه روانشناسی بازی 

[ چهارشنبه 29 بهمن 1393 ] [ 14:45 ] [ مامانی سمیه ]
[ موضوع : ]

[ ]

تولد بابایی

آخ جون تولد بابایی

 

 

به قدری ذوق کردی که خدا میدونه

 

باهم رفتیم شیرینی فروشی کیک بخریم  از پشت ویترین کیکها رو نگاه میکردی هی میگفتی مامان من و ببر بالا من کیکها رو انتخاب کنم ،مامان من ببینم

 

نمی دونی چقدر ذوق داشتی  وقتی کیکها رو دیدی مامان اونی که روش نبشته اون و بگیریم اونی که نبشته تبلدت مبارک

 

بعد شروع کردی شیرینی فروش رو صدا کردن

 

آقا اون کیکی که نبشته تبلدت مبارک و بدید من

 

آقا تبلد بابامه

 

آقا می خوام براش کیک بخرم شمع بدید 

 

شیرینی فروش که تا الان سرش گرم بود و شمارو نمی تونست ببینه اومد این طرف ویترینش ببینه کیه مثل بلبل داره حرف می زنه منتظر جواب اونم نمی مونه

 

وای خدای من خودمم از ذوق کردنت ذوق کرده بودم حیف که روم نشد دوربین ودربیارم از اون لحظه ات فیلم برداری کنم

 

آقای شیرینی فروش اومد کیک و که با انگشتهای کوچولوت نشون میدادی از ویترینش آورد بیرون شمع هم خریدیم اومدیم خونه  در آخر هم آقای شیرینی فروش یک دونه ژله درآورد داد گفت اینم برای شما گل پسر که برای بابات داری کیک می خری .

 

بقیه قصه تولد بابام در ادامه مطلب ...

 

 

 


ادامه مطلب

[ شنبه 29 شهريور 1393 ] [ 16:08 ] [ مامانی سمیه ]
[ موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 30 صفحه بعد